وقتی آدم ارضا نشه...... نفس بالا نیاد
۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه
انقدر احساساتم رو سرکوب کردم، انقدر با خودم ور رفتم که اون مهم نیست این مهم نیست ، که هیچی برام فرقی نداره، عین پسرا شدم. انقدر لای هر حرف یه فحشی هست که خودم که متوجه میشم حالم بهم میخوره از خودم دارم میشم عین پسرا. پسرایی که هیچی ازشون نمیفهمم و درکشون نمیکنم انقدرهمه چیزشونو قایم میکنن و احساساشون رو بروز نمیدن. انقدر وحشی شدم و بیخیال خودم که زدم دستم رو شکوندم. فقط یه گریه است که اونم خیلی از پسرا اشک میریزن. این وسط نمیفهمم خودم چیم. خدارو شکر سینه ام صافه و مشکلی از لحاظ ظاهر ندارم. باطن هم گویا کم کم داره جور میشه متاسفانه.
اشتراک در:
نظرات (Atom)