جای شاگرد نشسته بودم. عقب بود بین میم و نین. با من حرف نمی زد، منم غصه ام شده بود از بی احساسی و بی عاطفگیش. از اینکه میگفت میم رو دوست نداره ولی هرجا می رفت با ریز جزئیات اطلاع می دادش. غصه ام شده بود از خیلی چیزای دیگه...نمی دونم چی شد داشتن می بردنش از تو ماشین... با اینکه نه کنارم بود نه دوسم داشت اشک تو چشام جمع شد.ماتم برد، سرم رو از بین دوتا صندلی جلو عقب بردم و نگاش کردم. از همون عقب ماشین از بین دو تا صندلی بی اعتنا به بغل دستی هاش، سرش رو آورد کنار گوشم و گفت:" دیگه اینجوری فکر نکنیا" بوسم کرد و دیگه هیچی ندیدم....انرژی فراوونی گرفتم که هنوزم اثرش هست. خواب خوبی بود انقدر که اصن برام مهم نیست چپ بوده یا راست...همین که بوده یعنی بوده.
۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سهشنبه
۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه
انقدر احساساتم رو سرکوب کردم، انقدر با خودم ور رفتم که اون مهم نیست این مهم نیست ، که هیچی برام فرقی نداره، عین پسرا شدم. انقدر لای هر حرف یه فحشی هست که خودم که متوجه میشم حالم بهم میخوره از خودم دارم میشم عین پسرا. پسرایی که هیچی ازشون نمیفهمم و درکشون نمیکنم انقدرهمه چیزشونو قایم میکنن و احساساشون رو بروز نمیدن. انقدر وحشی شدم و بیخیال خودم که زدم دستم رو شکوندم. فقط یه گریه است که اونم خیلی از پسرا اشک میریزن. این وسط نمیفهمم خودم چیم. خدارو شکر سینه ام صافه و مشکلی از لحاظ ظاهر ندارم. باطن هم گویا کم کم داره جور میشه متاسفانه.
۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه
تارا
اون چیزی که عشق فرضش میکنیم و برامون از همه حس ها بالاتر است چیزی جز عادت، احساس نیاز، تنهایی، وابستگی نیست. در واقع چیزی که ما میخواهیم دوست داشتنه که برداشت غلطی ازش میشه. دوست داشتن حس عجیب و بدون دلیل و منطقیه. حسی که بین دست زدن برای خندیدنت، توی صدا موقع شعر خوندن برات، یا توی چشمها وقتی دستاتو میاری و خودتو میندازی تو بغل به راحتی خونده میشه. من خوشحالم که تو خوشحالی. دوستت دارم چه حالا، چه شش ماه، یکسال، چه هر وقت که ببینمت. اما مطمئن باش وقتی میگم عشقم عاشقتم حسم اون اوج دوست داشتنست که جور دیگه ای برای بیانش بلد نبودم. ممکنه تو دیگه نه منو یادت بیاد، نه به این راحتی بغلم کنی ولی من همیشه همیشه از دور دور دوستت میدارم. تو دلم. هی هی
۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه
۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه
اینکه زندگی یه چیز روتین و روزمره شه عادیه. خیلی مزخرف و گاهی غیر قابل تحمله ولی طبیعیه. اما وای به حالت اگه علاوه بر زندگیت خودتم یکنواخت شی. مکانیکی شی. یه سری خط و خطوط یاد گرفته باشی و همه کاراتو با سر زدن و کپی کردن از اونا انجام بدی. نه خلاقیتی، نه ایده ای، نه حتی تصوری از رفتارای آدمای دیگه. و اگر یه زمانی بخوای شتابتو زیاد کنی، باید زره وجوشن بپوشی و بری به جنگ تن به تن وگرنه روزگار سوقت میده به سمت روزمره گی.
من عاشق جاده دوطرفه ام حتی شده 5 مترِ خشک و بی آب و علف. بر فرض که تا آخرجاده یکطرفه رو رفتی و رسیدی، بعدش که راه برگشتی نداری!که چی؟بعد که همونجا مستقر شدی و موندگار...از زندگی چی میفهمی؟
من عاشق جاده دوطرفه ام حتی شده 5 مترِ خشک و بی آب و علف. بر فرض که تا آخرجاده یکطرفه رو رفتی و رسیدی، بعدش که راه برگشتی نداری!که چی؟بعد که همونجا مستقر شدی و موندگار...از زندگی چی میفهمی؟
۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه
لعنت به اين زندگي كه بيرون رفتن با چند تا دوست* هم ويرونت ميكنه!چرا تو هيچ وقت نمياي؟
نهال تو بايد بموني!آدما احتياجت دارند. لعنت به اين زندگي كه آدمايي كه تو بهشون محتاجي هرگز دركت نميكنند......نهال خيلي هم خوبه. نهال اوضاعش عاليه. نهال دو نقطه دي. اونم نصفه شب. هدفون به گوش. زد بازي.....روي موجاي مكزيكوئيم
نهال تو بايد بموني!آدما احتياجت دارند. لعنت به اين زندگي كه آدمايي كه تو بهشون محتاجي هرگز دركت نميكنند......نهال خيلي هم خوبه. نهال اوضاعش عاليه. نهال دو نقطه دي. اونم نصفه شب. هدفون به گوش. زد بازي.....روي موجاي مكزيكوئيم
۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه
آره عزيزم منم كه ميرم سگ پز بوشو حس ميكنم، از قصد ميرم تو روي يكي از صندلي ها ميشينم، بعد كه ميام بيرون بازم روي تمام لباسام بوشو حس ميكنم.تا شب بوشو روي تمام بدنم دارم.آره عزيزم، دفعه بعد كه با بچه ها ميرم بازم در شيشه اي رو هل ميدم و ميرم روي صندلي دم شير آب ميشينم. آره عزيزم آرش همونجوري كه بود هست، همونجور مهربون، شلوغ، همونجوري كه تو توي تصورت داري و براي همينه كه من و بقيه آدما دوستش داريم. آره عزيزم همه آدمايي رو كه گرفتن انداختن زندان كله اشون بوي قرمه سبزي ميداد، همه شون بازيچه اند! آره همه اونايي كه مردن حقشون بود بميرن، آره عزيزم اصلاً تو راست ميگي!تو همون عروسك خيمه شب بازي باقي بمون.ميبينم اونروزي رو كه اشعه خورشيد پيرهن آسمون رو پاره كرده و از جهات مختلف نور ميتابه و تو پشيموني كه چرا هيچ وقت روي جدول سفيد-نارنجي چايي نخوردي!
پ.ن1: من وقتي بد عصباني ميشم،( حرصم درمياد) يا وقتي دلم قلقلك داده ميشه، از كلمه" عزيزم" زياد استفاده ميكنم.
پ.ن2: من همونقدر كه شبيه ترانه عليدوستي ام، ميتونم خواهر آرش فتاحي باشم.(يعني آرش اونا، كهال ما)حتي بيشتر. چي بيشتر؟كي بيشتر؟ نميدونم. هميشه يه چيزي بيشتر از اون يكيه!
پ.ن3: ديدي وقتي كاري رو نبايد انجام بدي، دلت لك ميزنه براش؟ روز تاسوعا كه نبايد پيانو بزني، هواي پائيز طلائي ميكني. يا وقتي نبايد اس.ام.اس بزني، دستت ميره رو دكمه "بفرست". سر جلسه آزمون جامع از همه بدتر!ميدوني نبايد به چيزاي ديگه فكر كني ولي نميتوني كه جلوشو بگيري، رو برگه سؤالاي آزمون شروع به نوشتن ميكني و همون ميشه پست وبلاگت. پس مجبوري 3 تا 4 روز روزه بگيري كه اراده ات قوي شه و كاري رو كه نبايد انجام ندي.
پ.ن1: من وقتي بد عصباني ميشم،( حرصم درمياد) يا وقتي دلم قلقلك داده ميشه، از كلمه" عزيزم" زياد استفاده ميكنم.
پ.ن2: من همونقدر كه شبيه ترانه عليدوستي ام، ميتونم خواهر آرش فتاحي باشم.(يعني آرش اونا، كهال ما)حتي بيشتر. چي بيشتر؟كي بيشتر؟ نميدونم. هميشه يه چيزي بيشتر از اون يكيه!
پ.ن3: ديدي وقتي كاري رو نبايد انجام بدي، دلت لك ميزنه براش؟ روز تاسوعا كه نبايد پيانو بزني، هواي پائيز طلائي ميكني. يا وقتي نبايد اس.ام.اس بزني، دستت ميره رو دكمه "بفرست". سر جلسه آزمون جامع از همه بدتر!ميدوني نبايد به چيزاي ديگه فكر كني ولي نميتوني كه جلوشو بگيري، رو برگه سؤالاي آزمون شروع به نوشتن ميكني و همون ميشه پست وبلاگت. پس مجبوري 3 تا 4 روز روزه بگيري كه اراده ات قوي شه و كاري رو كه نبايد انجام ندي.
اشتراک در:
نظرات (Atom)