۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

اینکه زندگی یه چیز روتین و روزمره شه عادیه. خیلی مزخرف و گاهی غیر قابل تحمله ولی طبیعیه. اما وای به حالت اگه علاوه بر زندگیت خودتم یکنواخت شی. مکانیکی شی. یه سری خط و خطوط یاد گرفته باشی و همه کاراتو با سر زدن و کپی کردن از اونا انجام بدی. نه خلاقیتی، نه ایده ای، نه حتی تصوری از رفتارای آدمای دیگه. و اگر یه زمانی بخوای شتابتو زیاد کنی، باید زره وجوشن بپوشی و بری به جنگ تن به تن وگرنه روزگار سوقت میده به سمت روزمره گی.

من عاشق جاده دوطرفه ام حتی شده 5 مترِ خشک و بی آب و علف. بر فرض که تا آخرجاده یکطرفه رو رفتی و رسیدی، بعدش که راه برگشتی نداری!که چی؟بعد که همونجا مستقر شدی و موندگار...از زندگی چی میفهمی؟


هیچ نظری موجود نیست: