موبايل هركي رو بگيري دستت هي نگاهت ميكنه، هي مياد بالا سرت وايميسته ببينه كجا ميري، چيكار ميكني، نكنه يه وقت بري تو اينباكس هاش و اس.ام.اس هاي ارزشمند و محترم و خصوصيش رو بخوني. يه شب خوابم نميبرد و دستم رفت به موبايلم توي اينباكس پر از اس.ام.اس دنبال يه اس.ام.اس اي ميگشتم كه خوشحالم كنه يا به قول آرش كه بعضي وقتا ميگه قند تو دلم آب كنه، شايد چهار پنج تا از بين اونهمه اس.ام.اس. اونم نه در اون حد كه خصوصي تلقي بشن. ولي با اينحال خيلي خيلي اين چندتارو دوست دارم. چيز خاصي هم نيستن ولي هركدوم يادآوره يه دوره از جوونيم اند.از اونيكه از روكش ماشين و پرده و غالب شدن و خط افتادن ميگه تا اوني كه توصيه ميكنه پله پله برم، از آقاي "آ" شروع كنم تا به "ب" برسم. گاهي وقتا دلم ميسوزه كه هيچ حريمي دورم ندارم. گاهي هم خوشحال. زندگيه ديگه.
ديشب آخرين شبي بود كه باهم خوابيديم ومن از امروز صبح براي هميشه تو قلبم نگهت داشتم و امشب احساس ميكنم كه چقدر سنگيني.اونقدر كه داري قلبم رو جر ميدي.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر